Holy Spirit

* …قال الصّادق علیه السّلام «تَنَزَّلُ اَلْمَلائِکَهُ وَ اَلرُّوحُ فِیها» و الملائکه، المؤمنون الذین یملکون علم آل محمّد؛ و الرّوح‌القدس، هي فاطمه…

 

** “ نور زهرا(س) روشن‌کننده است؛

وقتی شما به یادِ ایشان می‌افتید،

متوجّه ایشان می‌شوید،

یعنی پنجره‌ی قلب را باز کرده‌اید…

چشم، پنجره‌ی قلب است؛

به سمت ایشان که باز می‌کنید،

نور ایشان به درون قلب شما می‌آید…

 

*** تابیده‌ای به من،

که من از نور پر شدم،

که من از قطره‌های روشنیِ ناب پر شدم…

 

**** اگر تو روح‌القدس باشی، بگذار مسیحی‌تر از عیسای مریم، هر ساعت به یادت روی قلب‌م صلیب بکشم!

یک پست تکراری

عاشقی آواره‌ام در غربتِ چَشمانِ تو…

گریه پنهان کرده‌ام از حُرمتِ چَشمانِ تو…

img__u3WtQmYJb

عطرِ تو را گرفته تنِ لحظه‌های من…

صد باغِ گل شکفته شده در هوای من…

امشب تمامِ غربت خود را گریستم…

شاید دلِ تو بسوزد… برای من…

خدایا چه‌کار کنیم با این کمبودِ محبّت‌ها؟! این احساس حسرت کُشنده که در دنیایی زندگی کنی که 1500 سال است پیامبری از مسیرش رد نشده…

اسمِ فاطمه‌ی زهرا که می‌آید… تازگی اسمِ محمّد که می‌آید… اسمِ حضرت مریم که بیاید!… اسمِ نازنین عیسای مریم که می‌آید…

خدایا چه‌کار کنیم با این دوست‌نداشتن‌های تفاهمی و دوست‌داشتن‌های اشتباهی؟ خدایا بگذار کلیشه‌باران‌ت کنم، امّا واقعن باید بیایی و بغل‌م بگیری، دست‌هات را دورم قلّاب کنی، سر به شانه‌م بگذاری و صورت به صورت‌م بچسبانی، چون فقط این را می‌خواهم امشب و دی‌شب و فرداشب و هرشب.

خدایا… بین این کلمه‌ها، معجزه کن… بین من و دنیا و فاطمه‌ی زهرا و گل‌های یاس و کریسمس و دی و امتحان‌ها و… تمامِ اسم‌های فاطمه‌ی زهرا… تمام این تسبیح دوست‌داشتنی روی لب‌های من… مرضیه… راضیه… مطهّره… حانیه… حنّانه… ریحانه… زهره…

 

من آن موجِ اشک‌ام که بی‌اختیار ام

خودم را به آغوشِ تو می‌سپارم

تو دریای من باش…

 

 

پی.نوشت:

یک لحظه نگاهِ تو مرا راحتِ جان است…

چَشمانِ تو آرام‌ترین خوابِ جهان است…!

کسی که همه‌جاست.(3)



I'm so Tired of being Here;

Suppressed by all my Childish Fears…

And if you have to Leave,

I wish that you would just Leave;

'Cause your Presence still Lingers here

And it won't leave me alone……

…These Wounds won't seem to Heal,

 
This Pain is just too Real,

There's just too much that time cannot Erase…
 
 

When you Cried, I'd Wipe away all of your Tears…


When you'd Scream, I'd Fight away all of your Fears…

And I held your Hand Through all of these Years…

…But you Still have:

All of me……

کسی که همه‌جاست.(2)


حالت تهوّع زمین…
 
            قرآن روی صلیب؛
اسلیمی‌هایش را می‌شکنند،
            تا ازشان ستاره‌های پنج‌پر بسازند…
 
روی آسمانِ قلبِ روحِ خدا،
            روی قلبِ آسمانی کلیم‌ش،
موشک می‌بارد…
 
 
 
هر دو با اشک زمزمه می‌کنند:
…خاک به تاقچه‌ها نشست؛
            کاشی‌های فیروزه ریخت؛
بنفشه‌ها پژمردند؛
ماهی‌ها مردند؛
پری‌دختِ خدا از زمین رفت…
    

کسی که همه‌جاست.

 

نازنین‌مسیح شما دمی که می‌رفت، شاید یادش رفت بگوید معلّم‌ش زهرای زهره‌ی ماست؛ بل‌که هم نخواست؛ لابد حدس زد بفهمید. شاید به همین خاطر بود که از پروازِ او تا رسیدن سرور ما دیگر پیامبری نیامد.
روزی که از روی صلیب، آن‌قدر وسعت می‌گرفت تا همه‌جا باشد، شاید فکرش را نمی‌کرد خون امّتِ مربّی‌ش را به اسم او بریزید کف آسفالت!
شما که وقت حیرت و وحشت، وقت غصّه، وقت شادی و وقت لذّت داد می‌زنید:«جیییزِز!»؛ نازنین‌مسیح شما لابد وقت حیرت و وحشت، وقت غصّه، وقت شادی و وقت لذّت زیر لب چیزی مثل «یا زهرا» می‌گفته.
با ام16 و اف35 و مرکاوا آمده‌اید پیشواز؟! نه… فکر نکنم نازنین‌مسیح ما فانتوم سوار بشود؛ بمب بریزد سر مردمِ پیامبر آخر، یا،… ام16 دست‌ش بگیرد. معجزه‌ای که همه‌جای این دنیا از او می‌شناسند، زنده‌کردن مرده‌ها بوده، نه مرده‌کردن زنده‌ها!
 
 
نه… این‌طور نمی‌شود؛ صبر می‌کنیم تا روزی که باید. آن روز می‌بینید که سربازهای زهرای زهره‌ی ما، به اقتدای نازنین‌مسیح شما، نماز می‌ایستند.
   

کريسمس در کوفه

 
…يَهْبِطُ الْمَسِيحُ- عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلامُ، عِنْدَ الْقَنْطَرَةِ الْبَيْضَاءِ عَلَى بَابِ دِمَشْقَ الشَّرْقِيِّ إِلَى طَرَفِ الشَّجَرِ؛ تَحْمِلُهُ غَمَامَةٌ، وَاضِعٌ يَدَيْهِ عَلَى مَنْكِبِ مَلَكَيْنِ، عَلَيْهِ رِيطَتَانِ، مُؤْتَزِرٌ بِإِحْدَيهِمَا، مُرْتَدٍ بِالأُخْرَى؛ إِذَا أَكَبَّ رَأْسَهُ قَطَرَ مِنْهُ كَالْجُمَانِ… فَيَأْتِي مُجَمِّعُ الْمُسْلِمِينَ حَيْثُ هُمْ، فَيَجِدُ خَلِيفَتَهُمْ يُصَلِّي بِهِمْ؛ فَيَتَأَخَّرُ لِلْمَسِيحِ حِينَ يَرَاهُ، فَيَقُولُ:«يَا مَسِيحَ اللَّهِ! صَلِّ لَنَا!» فَيَقُولُ:«بَلْ أَنْتَ فَصَلِّ لأَصْحَابِكَ! فَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْكَ! فَإِنَّمَا بُعِثْتُ وَزِيرًا، وَلَمْ أُبْعَثْ أَمِيرًا…» فَيُصَلِّي لَهُمْ خَلِيفَةُ الْمُهَاجِرِينَ رَكْعَتَيْنِ مَرَّةً وَاحِدَةً؛ وَابْنُ مَرْيَمَ فِيهِمْ، ثُمَّ يُصَلِّي لَهُمُ الْمَسِيحُ بَعْدَهُ، وَيَنْزِعُ خَلِيفَتَهُمْ…
 
…عيسى، عليه السّلام، بر دروازه‌ی شرقى دمشق و كنار پل بيضاء، به هنگامه‌ی سپيده‌ی سحر از آسمان فرود مى‌آيد. سوار است و دست‌هايش بر شانه‌ی دو فرشته است و دو قطعه پارچه‌ی نفيس بر اندام اوست و گاهی كه سر خم مى‌كند، نور و درخشندگى از چهره‌ش پرتوافكن است… آن‌گاه مسلمانان به حضورش شرف‌ياب مى‌گردند و او، امام مسلمين را ميان آنان مى‌نگرد كه مسلمانان به امامت او نماز مى‌گزارند. مسيح نيز با ديدن آن منظره  پشت سر آنان بإیستد؛ كه امام به او مى‌فرمايند:«اى پيامبر خدا! شما براى ما نماز جماعت بخوانيد!» ايشان پاسخ مى‌دهد که:«هرگز! شما بايد نماز بخوانيد، چرا كه بنده‌ی شايسته‌ی خدا و حجّت او هستيد و خدا از شما خشنود است و من، وزير شما مبعوث شده‌ام و نه امير…!» آن‌گاه خليفه‌ی مهاجرين نماز مى‌خواند و همگى بدان حضرت اقتدا مى‌كنند؛ و پس از آن، ديگر بار، عيسی برای مسلمين و امام‌شان به نماز می‌ايستد…
 
 
از: سرباز صفر
            به: نائبِ فرمانده‌ی کل؛
بدین وسیله،
            با عرض تمام مراتب کوچکی، دل‌تنگی، خوش‌خیالی،
گزارش می‌شود:
امروز، سه‌شنبه،

            پنجم دی، یازدهم صفر، بیست و پنجم دسامبر؛
این‌جا تهران،
            پای‌تخت دود و غصّه.
 
قربان!
هیچ برفِ رحمتی نمی‌بارد؛
خانه‌ی گرمی این دور و برها نیست؛         
و کاج بلندی از باغچه‌ی شما رؤیت نمی‌شود؛
که بچّه‌های فاطمه پاش بنشینند
و شب‌های یلدا را فراموش کنند،
            و کادوهای بهشتی‌شان را باز کنند،
                        و شاد باشند،
                                    و عید باشد…
قربان!
            سلاح‌های ما هیچ‌وقت نرسید؛
مدّت‌هاست موقعیّت را گم کرده‌ایم؛
ذخیره‌ی آذوقه سال‌هاست تمام شده؛
            در تاریکی گیج می‌زنیم،
            و بین خنده‌های دشمن گریه می‌کنیم…
 
قربان!
و اسمِ شب را حتماً حفظ کنید!
-هرچند کمی طولانی شده این اواخر،-
            تا اگر یک‌وقت آمدید
                        دل‌تان خواست عوض‌ش کنید:
«یکی بود، یکی نبود؛
            تهرانی بود که مهدی نداشت…»
 
 
و پی‌نوشت می‌شود با تقدیم احترام:
            قربان!
                        دسته‌گل ناپیدای زهرا!
            گل مریمِ گل نرگس!
                        تولدتان مبارک.